
کلاغ سیاه واژه ای نبود
که تکراریم کند
اما سیاه واژه تر از هر
کلاغ دیگرم...
خانه ای خریده ام
در لابلای خانه های شهر
رونق ندارد اگر
من هستم
به
گاهی
سری بزن
بااحترام
سهیل صالحی
(کلاغو)
۱۰/۷/۸۵


کلاغ سیاه واژه ای نبود
که تکراریم کند
اما سیاه واژه تر از هر
کلاغ دیگرم...
خانه ای خریده ام
در لابلای خانه های شهر
رونق ندارد اگر
من هستم
به
گاهی
سری بزن
بااحترام
سهیل صالحی
(کلاغو)
۱۰/۷/۸۵
سلام
ببخشید دیر به روز میشم!!
این چند وقت از همه چیز خسته بودم. هنوزم...
الغرض: بعد از مدتها یه شعر مذهبی گفتم:
نشسته در کنار تو نیم دیگرتان
علی نشسته دو زانو کنار بسترتان
و من و من فهذا علی... هیاهو شد
صدا زدند به هذیان رسیده رهبرتان
صدا بلند شد و در جهان به رقص امد
که پر گشود به سوی خدا پیمبرتان
دو چاه اشک دو ابر سپید چشم علی
چکید قطره به قطره به روی پیکرتان
تن تو سرد شد و سنگها نفهمیدند
شکست پشت علی در وداع اخرتان
**
زمان کشیده شد و تا کناردر امد
کنار بوسه و میخ و کنار مادرتان
نشست پشت در و تکیه داد بر دیوار
تلاش کرد که باشد شبیه دخترتان
**
زمان رسید به انجا که اسمان میگشت
به دور غنچه پر پر به دور اصغرتان
زمان پیاده شد و مکث کرد ... انجا که
به روی نیزه کشیدند کوفیان سرتان
**
زمان به وقت ارادت به تو مکان مشهد
چقدر خوشه انگور در برابرتان
چقدر فاصله دارم که اهویت بشوم؟
چقدر فاصله ماندست تا کبوترتان؟
***
زمان خلاصه شده در کسی که می اید
کسی خلاصه تر از ایه های کوثرتان
*
زمان گذشته و لیکن هنوز میبینم
علی نشسته دو زانو کنار بسترتان...
وطن د ر آستینش مار دارد
دوبیتی جان سیاست بی سیاست
وطن چاقوی ضامن دار دارد
بالاخره به روز شدم...
میتونین گوش نکنین.
همونجوری که تا الان....
سخنان دلخراش مادر اکبر محمدی در ارتباط با مرگ فرزندش
جنگ هفتاد ساله دو ملت
۱ـ اسپانیا:
این گاوها
به خون من و ما و شما تشنه میشوند
این گاوها خب گاون دیگه
تشنشون که بشه خون و آب و خونابه فرقی نداره
فرقی نداره که این گاوها تشنشون بشه یا نشه فرقی نداره که اینجا
دستمالهای قرمز مرطوب
تسکین تشنگی بکارتشان بود...می شود
ه ..لی
ه ..لی
***
۲ـ تایلند:
برنج هست
پنیر هست
پیاز هست
نان... نیست
سکس هست!
اینجا
گاو نر میخواهد و مرد کهن!!
خب گاون دیگه
تشنشون که بشه خون و آب و خونابه فرقی نداره...
***
ما
تا
دو
ر
می.فا.سل.لا.سی رو از آهنگای این جیپسیای مثلن کینگ
خط بزنیم
اروم چشاتو ببند و بخواب
هو...ی مش حسن!
کسی سراغت نمیاد...
بوی هر چه اجساد اجداد مردگانم
از قهوه های شام گذشته
بلند..بالای ابرو چون کمونم لا لا لا لا گلم اروم جونم
بمیره مادرت تا جون بگیری بمونی.تابخونی.تا بمونم
پای همین حرفهای فلسفیت
که هر شب جادوی قهوه ای مردمکهای ترک چشمهایت را
پای همین چهار چوبه کوچک بالا میاورند
***
امریکا کشور زیبایی است
اما وقتی هر روز نیروهایش را در عراق تخیلت پیاده کند
م
ر
ب
ع
حجم زیبایی خواهد شد
وقتی که سکته می کند
شعری که شاعر خود را حراج کرد...
چیزی میان وهم و تجسم که نیستم
یا کاوه یا که رستم دستان بسته ام
حتی حرام زاده ای در جمع کودکان حلال زاده شیرخوارگاه "شوش"
***
تق
تق
تق
این دادگاه رسمی نیست!
فرقی نمیکند که معترضم یا که معترضید
ایینه هم بیاورید
دختری میبینید که سبیل دارد
و ناشیانه احساساتیست
ت.....ق!!
***
ارش کجاست؟
که پرتابم کند
تا کوه "بیستون"
که هر روز فرهادی کوچک از ان بیرون میاید
دود می شود
تا در هوای شیرین این ریه ها
چیزی شود میان وهم و تجسم
که نیستم....!!
ما شبی دست بر اریم ودعایی بکنیم.....
باید تبر شوم...!!
اين چشمها كه آهو نيست
شما خيال كنيد
هست
كه هست
هسته خرمايي چشمهات
كه آهو نيست / هست ؟
كه چفت پاهايش به دست شما دخيل نيست
و هي به نقطه ... اما .... اگر چه آويزان كه هست / نيست ؟
شما در آغوش همان خيال كنيد
و آه بكُشيد كه حيف
هسته خرمايي مولانا چقدر شبيه هسته زيتوني ميشولك
دچار هيزي افراطي ست
*
هيس ....تريك
نوعي بيماريست
كه خسته را هسته مي كند
و هسته را خسته
شما خيال كنيد كه شعر بي نتيجه ام
نوعي شعر است ...
کلاه بوقی منگوله دار شما
گشادی مردمکان خسته را نشانه... گزاری زبان شما سخت است
من که لالم
" من که لا ای غم دستم به پام نمیزنه که هی یارو چشا شورت لا پی"
که لا ای غم کلاغم
با قار قار مادری ام
و هر چه خون از بکارت بکرش که رفت...
صاف توی چشمها ش
و ماند تا ... سیاهی دو چشمونت مرا کشت
( ؟ .....!)
* * *
و من که از روبرویم نمیروم زبان نکیر را هم نشانه میروم
و منکر را نهی
که امری نداشتید؟
خداحافظه اش را در بوقهای این تابلو از دست داد.